أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

151

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

برسول خود برسانى و او را از احوال ما معلوم كنى كه تو از ما راضى شدى و ما را از خود راضى كردى ، حق تعالى گفت : [ امّا هذا فنعم ] امّا اين بكنم براى شما و اين آيت بفرستاد . بعضى ديگر گفتند كه : سبب نزول آيت آن بود كه چون اولياى آن كشتگان را نعمتى و سرورى رسيدى ايشان را ياد كردندى و گفتندى : « نحن فى نعمة و سرور ، و آباؤنا و أبناؤنا فى القبور » ما در نعمت و سروريم و پدران ما و فرزندان ما و برادران ما در گور ، از آن تحسّر خوردندى خداى تعالى اين آيت فرستاد و باز نمود كه حال ايشان بهتر از حال شماست ، و بعضى گفتند كه : مراد آنست كه : بل أحياء فى الدّين ، ايشان در دين زنده‌اند ؛ و گفته‌اند كه : در معلوم خداست كه زنده خواهند شد ، و بعضى ديگر گفتند : براى آنكه ارواح ايشان در زير عرش خداى را سجده ميكنند چنان كه زندگان كنند و چنان كه ارواح مؤمنانى كه بر وضو خفته باشند ، و گفته‌اند : براى آنكه در گور پوسيده نشوند چنان كه ديگر مردگان . در خبرست كه چهار گروه در گور درست بمانند ؛ پيغمبران و عالمان و شهيدان و حاملان قرآن ، و خبر و ظاهر قرآن دليل مىكند كه ايشان بر حقيقت زنده‌اند . [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 171 ] يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ( 171 ) شادمانه مىشوند بنعمت و فضل خداى ، و [ نعمت ] و [ فضل ] بلفظ تنكير ياد كرده است تا بدانند كه آن نعمت و فضل در مقامى است و حدّى كه او را صفت نميشايد كرد و خداى تعالى رنج مؤمنان ضايع نگرداند و ثواب ايشان بديشان رساند . علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام از پدرانش از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرد كه او يك روز بر منبر خطبه ميكرد و قوم را تحريض ميكرد بر جهاد ، مردى بر پاى خاست و گفت : يا امير المؤمنين مجاهد را كه بجهاد رود او را چه مزد باشد ؟ - امير المؤمنين گفت : من يك روز رديف رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودم بر ناقهء عضباء « 1 » اينكه تو از من پرسيدى من ازو پرسيدم او مرا گفت : بدانكه مزد غازى چون همّت

--> ( 1 ) - « عضباء » به عين مهمله و ضاد معجمه نام ناقهء پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بوده ؛ ابن اثير در نهايه گفته : « فى الحديث : كان اسم ناقته العضباء ، هو علم لها منقول من قولهم : ناقة عضباء اى مشقوقة الاذن و لم تكن مشقوقة الاذن ، و قال بعضهم : كانت مشقوقة الاذن ، و الاول اكثر ، و قال الزمخشرى : هو منقول من قولهم ناقة عضباء و هى القصيرة اليد » .